اُسُتنِ حنّانه - شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴
اگر باشی .... - پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت - پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان - پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴
شراب نگاه - شنبه ششم دی ۱۴۰۴
به راه عقل برفتند سعدیا بسیار *** که ره به عالم دیوانگان ندانستند - شنبه ششم دی ۱۴۰۴
زیبای من که چشم های تُرکمن داری - جمعه پنجم دی ۱۴۰۴
عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه -- تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی - جمعه پنجم دی ۱۴۰۴
شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست - جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴
نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی - سه شنبه چهارم آذر ۱۴۰۴
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت - پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها - دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم - اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم - پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴
چون خلیلی هیچ از آتش مترس * من ز آتش صد گلستانت کنم - یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴
تو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟ - یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴
ای پادشاه شهر چو وقتت فرا رسد -- تو نیز با گدای محلت برابری - یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴
دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند - جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴
دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمند - جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست - جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴
جز تو هوای هیچ کسی را نمی کند - جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴
لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟ - جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴
این جفای خلق با تو در جهان -- گر بدانی گنج زر آمد نهان - دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۴
با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگِ دشمن؟ -- تو خود به چشم و ابرو، بر هم زنی سپاهی - یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴
مرا مرگ خوشتر بنام بلند --- ازین زیستن با هراس و گزند - شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴
باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم - شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است - جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴
کارتان باز به این کهنه مثل می‌افتد - چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴
چگونه مرگ بفرسایدت ؟ مگر تو تنی ؟ -- تو جان خالصی و تا همیشه جان تازه است - شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴
عشق حقيقت است اگر حمل مجاز می کنی - شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید - سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۴
از دوری تو نیمه تاریک جهانم - جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴
بی قیدم و از کار جهان فارغ مطلق -- کس با من و من هم بکسی کار ندارم - جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴
خورشید من - جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش -- که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد - جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴
پیمان وفا با نگه مست تو بستیم - شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴
گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنند -- بیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است - شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴
گر بگریزی ز خراجات شهر -- بارکش غول بیابان شوی - یکشنبه هشتم تیر ۱۴۰۴
دلم گرفته ای دوست - یکشنبه یکم تیر ۱۴۰۴
مست می و ساقیم تا نفسی باقی است - چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴
کم از شکوه تو گفتند راویان احادیث - چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است - سه شنبه ششم خرداد ۱۴۰۴
آه که در فراق او هر قدمی است آتشی -- آه که از هوای او می‌رسدم ملامتی - جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار -- چون گوش روزه‌دار بر اللهُ اکبر است - سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت - جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل -- بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند - سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
آن که صد نامه ما خواند و جوابی ننوشت -- سطری از غیر نیامد که کتابی ننوشت - سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴
صد نامه نوشتیم و نخواندیم جوابی -- ای عهد فراموش، ز پیمان چه نویسیم؟ - سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴
شد شد نشد نشد - جمعه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴
یا باری البرایا یا زاری الذراری - جمعه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴
که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد - جمعه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۴