چو چشم مست تو می پرستم

چو درج لعل تو نیست هستم

بیار ساقی شراب باقی

که همچو چشم تو نیمه مستم

نه خرقه پوشم که باده نوشم

نه خودپرستم که می پرستم

چو می چشیدم ز خود برفتم

چو مست گشتم ز خود برستم

ز دست رفتم مرو بدستان

ز پا فتادم بگیر دستم

منم گدایت مطیع رایت

و گر تو گوئی که نیست هستم

مگو که خواجو چه عهد بستی

بگو که عهد تو کی شکستم

  از : خواجوی کرمانی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 1:2  توسط حسين حجت  | 

مقبره خواجوي كرماني در شيراز

 

یا باری البرایا یا زاری الذراری

یا راعی الرعایا یا مجری الجواری

سلطان بی وزیری دیان بی‌نظیری

قهار سختگیری ستار بردباری

روق الغصون صنعا زینت کالغوانی

ورق الطیور شوقا توجت کاقماری

سرو از تو در تمایل در کله ربیعی

مرغ از تو در ترنم بر سرو جویباری

یا واهب العطایا یا دافع البلایا

یا غافر الخطایا یا مسری السواری

عکسی فکنده نورت بر شمع آسمانی

بوئی نهاده لطفت در نافه تتاری

ذخر القروم تجبی من سبیک السبایا

لبس‌الجنان تکسوا من برک البراری

از نار نور بخشی وز باد عطر سائی

وز خاک زر فشانی وز آب گوهر آری

اعلیت کل یوم عند الصباح نورا

نقع الظلام جلی من غرة النهاری

خواجه بتحفه پیشت نزلی دگر نیارد

جز حسرت و ندامت جز جرم و شرمساری

 از: خواجوی کرمانی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:56  توسط حسين حجت  | 

تک درختی در آسمانی ابری

معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی

عمری‌ست‌ کوکب اشک می‌تابد از نگونی

از ذره تا مه و مهر در عاجزی مساوی‌ست

اینجا کسی ندارد بر هیچ‌کس فزونی

یک‌ گل بهار دارد این رنگ و بو چه حرف‌ست

تهمت ‌کشان نامند بیرونی و درونی

آن به‌ که خاک باشید در سجده‌گاه تسلیم

بر آسمان مبندید از طبع پست دونی

در حرف و صوت دنیا گم‌ گشت فهم عقبا

فرسوده بال عنقا پرواز چند و چونی

در عشق جان ‌کنی هم دارد ثبات جاوید

بنیاد نام فرهاد کرده‌ست بیستونی

نامحرمی به گردن بی‌اعتباری‌ام بست

شد صفر حلقهٔ ‌در از خجلت برونی

ای‌ گمرهان خودسر تحقیر عاجزان چند

از خس عصا گرفته آتش به رهنمونی

در ساز عجز کوشید گردن به مو فروشید

با سرکشی مجوشید تیغ قضاست خونی

چندانکه وارسیدیم ز آیینه عکس دیدیم

بیدل تلاش تحقیق بوده‌ست واژگونی

  از: بیدل دهلوی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:50  توسط حسين حجت  |