به منظور تحلیل مشاغل از طریق تأثیر آنها بر سلامت کارکنان٬ از معیارهای مرتبط با شش عامل خطرزای سلامتی در پایگاه داده های هریک از ۹۷۴ شغل این شبکه استفاده کردیم که عبارتند از: تماس با مواد آلاینده؛ تماس با بیماری و عفونت؛ تماس با شرایط خطرناک؛ تماس با تشعشعات؛ خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ گزش و سوزش؛ و مدت زمان طولانیِ نشستن٬ چرا که تحقیقات نشان می دهد عدم فعالیت مستمر باعث کمتر شدن طول عمر شما می شود. امتیازهای O*NET این عوامل را در مقیاس ۰ تا ۱۰۰ درجه بندی کرده و بالاترین امتیاز نشان دهنده بیشترین میزان خطر برای سلامتی است.

 vspace=5px

۲۷.رادیولوژیست

امتیاز ناسالمی کلی: ۸/۵۲

کار این افراد آزمایش و شناسایی و تشخیص اختلال ها و بیماری ها با استفاده از اشعه ایکس و مواد رادیواکتیو است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با تشعشعات: ۸۷

۲.تماس با بیماری و عفونت: ۸۵

۳.مدت زمان طولانیِ نشستن: ۷۴

 vspace=5px

۲۶.کاربر و متصدی کوره های بازیافت فلزات

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۲.۸

کار آنها بر روی کوره ها و به منظور ذوب و بازیافت فلزات پیش از قالب گیری و ریخته گری و یا تولید نوع خاصی از فولاد است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۱۰۰

۲.خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۹۶

۳.تماس با شرایط خطرناک: ۹۴

 vspace=5px

۲۵.مرده شور

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۲.۸

کار این افراد٬ آماده کردن اجساد مردگان برای تدفین براساس معیارها و تشریفات خاصی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت: ۸۳

۲.تماس با مواد آلاینده: ۸۳

۳.تماس با شرایط خطرناک: ۷۵

 vspace=5px

۲۴.نصاب و تعمیرکار آسانسور

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۲.۸

کار این افراد نصب و تعمیر آسانسور است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با شرایط خطرناک: ۹۸

۲.تماس با مواد آلاینده: ۸۲

۳.خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۶۱

 vspace=5px

۲۳.فن شناس پزشکی هسته ای

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۳.۰

کار این افراد٬ تهیه ایزوتوپ های رادیواکتیو برای استفاده در روشهای پزشکی تشخیصی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با تشعشعات: ۱۰۰

۲.تماس با بیماری و عفونت ها: ۹۳

۳.تماس با مواد آلاینده: ۴۴

 vspace=5px

۲۲.مکانیک و نصاب تجهیزات سرمایشی

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۳.۳

کار این افراد نصب و تعمیر سیستم های سرمایشی صنعتی و اداری است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با شرایط خطرناک: ۹۳

۲.تماس با مواد آلاینده: ۹۱

۳.خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۷۱

 vspace=5px

۲۱.پرستار مراقبتهای حیاتی

امتاز ناسالمی کلی:۵۳.۵

کار آنها انجام مراقبتهای حرفه ای و تخصصی از بیماران در بخش های مراقبتهای قلبی و حیاتی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت ها: ۹۹

۲.تماس با مواد آلاینده: ۶۵

۳.تماس با تشعشعات: ۶۱

 vspace=5px

۲۰.کاربر دستگاه های سرویس تجهیزات، نفت، گاز، معدن

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۳.۷

کار این افراد استفاده از تجهیزات به منظور افزایش جریان نفت خروجی از چاه ها یا از بین بردن گرفتگی لوله ها، خارج کردن لوله محافظ جداری، ابزار، یا سایر انسدادها از چاه های نفت فعال و سایر خدمات در عملیات حفاری معدنی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۹۴

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۸۹

۳.خطر سوختگیهای جزئی٬ بریدگی٬ سوزش ها و گزش ها: ۷۷

 vspace=5px

۱۹.کاربر کارخانه های شیمیایی و سیستم های شیمیایی

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۳.۷

کار این افراد کنترل یا استفاده از فرآیندهای شیمیایی یا سیستم های ماشینی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با شرایط خطرناک: ۹۹

۲.تماس با مواد آلاینده: ۹۶

۳.تماس با سوختگیهای جزئی٬ بریدگی ها٬ سوزش ها و گزش ها: ۷۱

 vspace=5px

۱۸.کاردان فنی و دستیار پزشکی اورژانس

میزان ناسالمی کلی: ۵۴

کار این افراد ارزیابی صدمات، انجام مراقبت های پزشکی اورژانس و رهاسازی افراد محبوس و انتقال مصدومان و افراد بیمار به اتاق های ویژه پزشکی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت: ۸۹

۲.تماس با مواد آلاینده: ۷۳

۳.خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۵۳

 vspace=5px

۱۷.کاربر ماشین آلات حفر پیوسته

کار این افراد استفاده از ماشین آلات حفاری پیشرونده خودکار است که زغال سنگ، سنگ های معدنی فلزی و غیرفلزی، سنگ، صخره، یا شن را می شکافند و آنها را در عملیاتی پیوسته روی نوار نقاله یا واگن های رفت و برگشتی می ریزند.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۱۰۰

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۹۸

۳.تماس با سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۶۴

 vspace=5px

۱۶.تعمیرکار لوازم نسوز (به جز شومینه کار)

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۴.۸

کار این افراد ساخت یا تعمیر مشعل، اجاق، کوره، آبگرمکن، مبدل، قابلمه، اجاق ها با استفاده از مواد نسوز است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۱۰۰

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۸۵

۳.خطر سوختگی های جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۸۵

 vspace=5px

۱۵.جمع کننده پسماندها و کالاهای دور ریخته شده قابل بازیافت

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۵

کار این افراد جمع آوری و بازیابی یا بازیافت مواد از سطل های بزرگ به کامیون ها است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۹۷

۲.مدت زمان نشستن: ۶۹

۳.تماس با بیماری و عفونت:۶۳

 vspace=5px

۱۴.کاردان فنی کاربری تجهیزات هسته ای

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۵.۲

کار این افراد استفاده از تجهیزات مورد استفاده در آزادسازی، کنترل و به کارگیری انرژی هسته ای برای کمک به دانشمندان در فعالیت های آزمایشگاهی و تولیدی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با تشعشعات: ۸۹

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۷۷

۳.تماس با مواد آلاینده: ۶۵

 vspace=5px

۱۳.مسئول تدارک تجهیزات پزشکی

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۵.۷

کار این افراد تدارک، استریلیزه کردن، نصب یا نظافت تجهیزات آزمایشگاهی و مراقبتی است. آنها می توانند وظایف روزمره ای را در آزمایشگاه به عهده بگیرند یا از تجهیزات استفاده یا آنها را بررسی کنند.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۹۴

۲.تماس با بیماری و عفونتها: ۹۲

۳.تماس با شرایط خطرناک: ۶۴

 vspace=5px

۱۲.خلبان، کمک خلبان و مهندس پروازهای مسافری

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۵.۷

کار این افراد خلبانی و مسیریابی پرواز هواپیماهای چند موتوره در ارایه خدمات برنامه ریزی شده برای حمل و نقل مسافر و بار است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.مدت زمان زیادِ نشستن: ۹۳

۲.تماس با تشعشعات: ۷۳

۳.تماس با مواد آلاینده: ۶۸

 vspace=5px

۱۱.کاربر جرثقیل حفاری (نفت و گاز)

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۶

کار این افراد استفاده از تجهیزات حفاری و پمپ ها به منظور به جریان انداختن گل و لای و لجنها به بیرون از طریق سوراخ دریل است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تمای با مواد آلاینده: ۱۰۰

۲.تماس با سوختگی جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۹۳

۳.تماس با شرایط خطرناک: ۹۱

 vspace=5px

۱۰.دستیار پزشکی و جراحی٬ متخصص فنی و تکنیسینها

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۷.۳

کار این افراد٬ فعالیت تحت نظارت جراح٬ پرستارهای رسمی و یا سایر پرسنل پزشکی و نیز انجام تست های پزشکی آزمایشگاه است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونتها: ۸۸

۲.تماس با مواد آلاینده: ۸۰

۳.تمای با شرایط خطرناک: ۶۹

 vspace=5px

۹:مهندس موتورهای ثابت و کاربر دیگ بخار

کار این افراد استفاده یا نگهداری موتورهای ثابت، دیگ بخار، یا سایر تجهیزات مکانیکی مورد استفاده برای توزیع خدمات رفاهی به ساختمان ها یا فرآیندهای صنعتی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۹۹

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۸۹

۳.تمای با سوختگی جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۸۴

 vspace=5px

۸. آب و تصفیه آب و کاربران سیستم های آن

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۸.۲

کار این افراد استفاده یا کنترل فرآیند کلی یا سیستم ماشین ها و اغلب از طریق استفاده از بُردهای کنترل به منظور انتقال یا تصفیه آب است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۹۷

۲.تماس با شرایط خطرناک: ۸۰

۳.تماس با سوختگی جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزشها: ۷۴

 vspace=5px

۷.متخصص و کاردان فنی بافت شناسی

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۹

کار این افراد تهیه اسلایدهای بافت شناختی از قسمت های نسوجی برای مشاهده و تشخیص زیر میکروسکوپ توسط آسیب شناسان و کمک در مطالعات تحقیقی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با شرایط خطرناک: ۸۸

۲.تماس با مواد آلاینده: ۷۶

۳.تماس با بیماری و عفونتها: ۷۵

 vspace=5px

۶.بازرس مهاجرت و گمرک

امتیاز ناسالمی کلی: ۵۹.۳

کار این افراد بازرسی و تفتیش افراد، چمدان ها، کالاها و وسایل در هنگام ورود یا خروج از کشور یا بین شهرهای مختلف یک کشور به منظور کشف تخطی از قوانین و مقررات مهاجرتی و گمرکی است.

سه عامل خطرزایاصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۷۸

۲.تماس با بیماری و عفونتها: ۶۳

۳.تماس با تشعشعات: ۶۲

 vspace=5px

۵.متخصص بیماری های پا

کار این افراد تشخیص و درمان بیماریها و ناهنجاری های پای انسان است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت: ۸۷

۲.تماس با تشعشعات: ۶۹

۳.تماس با مواد آلاینده: ۶۷

 vspace=5px

۴.دامپزشک و دستیار دامپزشکی و تکنیسین ها

امتیاز ناسالمی کلی: ۶۰.۳

کار این افراد تشخیص٬ درمان یا تحقیق درباره بیماری و آسیب های حیوانات و انجام آزمایش های پزشکی در فضای آزمایشگاهی به منظور درمان و تشخیص بیماری حیوانات است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت: ۸۱

۲.تماس با سوختگی جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۷۵

۳.تماس با مواد آلاینده: ۷۴

 vspace=5px

۳.متخصص بیهوشی٬ پرستار و دستیار بیهوشی

امتیاز ناسالمی کلی: ۶۲.۳

کار این افراد استفاده از ابزارهای بیهوشی یا مسکّن حین عمل های جراحی و کمک به بیمار برای بازیابی از بیهوشی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با بیماری و عفونت: ۹۴

۲.تماس با مواد آلاینده: ۸۰

۳.تماس با تشعشعات: ۷۴

 vspace=5px

۲.مهماندار هواپیما

امتیاز ناسالمی کلی: ۶۲.۳

کار این افراد ارایه خدمات شخصی به منظور حصول اطمینان از ایمنی و راحتی مسافران در طول پرواز٬ خوش آمدگویی به مسافران، تأیید بلیت، توضیح نحوه استفاده از تجهیزات ایمنی و سرو غذا و نوشیدنی است.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۸۸

۲.تماس با بیماری و عفونت: ۷۷

۳.تماس با سوختگی جزئی٬ بریدگی٬ سوزش و گزش: ۶۹

 vspace=5px

۱.دندان پزشک٬ جراحان دندان و دستیار دندان پزشک

امتیاز ناسالمی کل: ۶۶.۴

کار این افراد٬ آزمایش٬ تشخیص و درمان بیماری٬ آسیب های دندانی و ترمیم به هم ریختگی دندانها و مشکلات لثوی و دندانی است. بخشی از این درمان شامل عصبکشی٬ ترمیم مغز دندان و سایر بافت های دندانی است که بر بهداشت دهان و حفظ دندان تأثیر می گذارد. از طرفی این افراد باید ابزارهای لازم را در اختیار دندان پزشک قرار داده یا اقدامات لازم را برای پیشگیری از مشکلات دهانی و دندانی انجام دهد.

سه عامل خطرزای اصلی:

۱.تماس با مواد آلاینده: ۸۴

۲.تماس با بیماری و عفونت: ۷۵

۳.مدت زمان زیاد نشستن: ۶۷

منبع : businessinsider.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 14:26  توسط حسين حجت  | 

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی 

 

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود:

دسته ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این  " گندم نماهای جو فروش " می گویند:  فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی " چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند ".

دسته ی دوم آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :

 

●  به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی  است برای واژه های عربی جایز است، مانند: اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی  است هرگز تنوین بر نمی دارد و نباید آن ها را چون این به کار برد:

گزارشا به عرض می رسانم ( به جای بدین وسیله گزارش می کنم که )،

 ناچارا رفتم ( به جای  به ناچار، یا  ناگزیر رفتم).

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلن می گویند: تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی  او را آگاه کردم.

تلگرافا  به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت ا در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت ن می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن

 

●  واژه ی های  دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از " دوق " و " لو "  است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.

 

درست مانند واژه ی فرانسوی دو لوکس De Luxe که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن  هم وجود دارد. De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی است به معنی " از" ( مانند Of در انگلیسی یا Von  در آلمانی ) و Luxe به معنی " تجمل و شکوه "  است و دو لوکس به معنی " از (دسته ی ) تجملاتی "  است ، یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.

 

به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

* جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم  ( می خواهند بگویند: من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است ( می خواهند بگویند: او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین  صفت فاعلی و به معنی  کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی  کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست  این جملات می شود:

من به او ظنین هستم .( یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. ( یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

 

* مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن  است و معنی  نبود  ندارد  و درمورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت:  در گذشت، یا رخت بر بست.

 

* یا مثلن می گویند: " کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد ". در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند: زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.

 

* شعر سعدی، یعنی:  " بنی آدم اعضای یک پیکرند " را " بنی آدم اعضای یکدیگرند " می گویند.

 

* هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد. حال آن که این  نه خود دانش آموز،  بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شود و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شود ، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

 

غلط های دستوری

استاد:  این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید .

مهر: مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند: حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

 

غلط های واگویی (تلفظی)

 پساوند " وَر " در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی " صاحب " و دارنده  است. " رنج وَر " به معنی دارنده ی رنج و " مزد وَر " به معنی دارنده ی مزد است. امروزه بر خلاف این قاعده و برخاسته از خط عربی که ایرانیان به کار می برند، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را  به نادرستی با  واو " سیرشده " (مانند واو  در واژه ی " کور ") تلفظ نمایند. 

واژه های دیگر ی نیز مانند دستور ( دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور ( گنج وَر) نیز از این گروه است.

 

نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر " محمد بن زکریای رازی "  و  سینا نیز نام پدر " ابوعلی این سینا " بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا ، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. " بیمارستان ابن سینا " هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر " حسین ابن منصور حلاج " است که کوتاه شده ی نام وی "حسین حلاج " است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران  در سده ی سوم هجری را همه جا " منصور حلاج " می نامند و نه "حسین وار"، بلکه "منصوروار" بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

 

 

غلط های املایی مشهور

 

آزمایشـات: واژه آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با " آت " عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت و باید با " ها" ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه ها ی فارسی با " جات " نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که  این نوع جمع فرقی با جمع با " آت " ندارد . اما برای نوشتن فارسی فصیح به تر است که این واژه ها نیز با " ها "جمع بسته شود، برای  احتراز از عربی مآبی . یعنی به جای روز نامه جات ، کارخانجات ، نوشته جات ، شیرینی جات ، ترشیجات ، دسته جات ، میوه جات ، نقره جات و.... به تر است چون این  بنویسیم :روزنامه ها ، کار خانه ها ، نوشته ها، شیرینی ها ، ترشی ها ، دسته ها ، میوه ها ، نقره ها .

از غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : آت  آن را جمع می بندند ، جمع الجمع می شود،  از آن جمله اند : آثارها، اخبارها ، ارکان ها ، اعمال ها ، جواهرها یا جواهرات ، حواس ها ، عجایب ها ِ، منازل ها ، نوادرات ، امورات ، عملیات ها و دیگر، که شکل درست نوشتن وگفتن آن چون این  است : آثار، اخبار ، ارکان ، اعمال ، جواهر ، حواس ، عجایب، منازل ، نوادر ، امور ، عملیات و ..

آذان / اذان: این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای آذان( گوش ها ) و معـنای اذان اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن  وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز  در گلدسـته و مناره ی  مسجد است.

آزوقه / آذوقه: اصل این واژه که آن را آزوغه هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید  به" ز" نوشـته شـود.

آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و  بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.

آن را / آنرا:  " را"  واژه ی  مسـتقلی است و  پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند: این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را .

اتاق / اطاق: از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج " ط" وجود ندارد پس باید آن را با حرف " ت" نوشـت.

اتو / اطو:چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس  به تر اسـت به " ت" نوشـته شـود .

ارابه/ عـرابه: ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس به تر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.

ازدحام / ازدهام: این واژه را تنها می توان با حرف "ح" نوشـت زیرا  ازدهام واژه ای  بی معنی اسـت.

اسـب / اسـپ: به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با " ب" می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با " پ " می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و...

اسـتادان / اسـاتید: چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان.  این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود

اسـلحه/ سـلاح: بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان  واژهء سـلاح ها را به کار برد.

اقلاً / اکثراً: این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. به تر اسـت به جای اقلاً  " حد اقل " و یا به تر از آن " دسـت کم"  و یا " کم از کم " نوشـت و به جای اکثراً " غالبن"  و یا به تر از آن  " بیش تر " را به کار برد. .همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً  نوشـت. یا واژه فارسی " زبان " را  زباناً .

اِن شاء الله / انشاء ألله:  جمله ی  " ان شاء الله "  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله  (خداوند)، یعنی:  اگر خداوند بخواهد.  اما جمله ی " انشاء الله "  از دو کلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفریدن )، الله ( خدا ) به معنی:  خداوند بیافریند. آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.

انتر / عـنتر: واژه انتر را که فارسی  و معـنای آن بوزینه می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازن  به معنای شـجاع است.

باتلاق/ باطلاق:  واژه ی  باتلاق ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف " ت" درسـت اسـت.

باغ ها / باغات: واژه ی  باغ فارسی اسـت و  جمع بسـتن آن به " ات " عربی  نا درسـت اسـت.

بوالهوس / بلهوس: پیشـوند "  بُل " برسـر برخی واژه های فارسی می آید ومعـنای پـُر،  بسـیار و فراوان دارد، برابر این پیشوند در زبان عربی ابو می باشد که برای واژه های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت  بو می نویسند. پس"  بُل "  برای واژه های فارسی ( مانند بلکامه: پر آرزو،  بلغاک: پر شور) و "بو"  برای واژه های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب: پر شگفتی) درست است.

بوته / بته: معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.

به نام / بنام: در زبان عربی حرف جر " ب " را هـمیشـه باید به کلمه ی  بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه " به" را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند:  بدین  و بدو.، زیـرا اگر چون این  ننویسـیم  در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن  واژه ها و معانی (التباس معنی)  وجود دارد، مانند همین "به نام" و  "بنام " که هر کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد. به این نمونه ها دقت کنید:  او نویسـنده ی بنامی بود  و یا " من او را به نام نمی شـناختم".  به همین ترتیب  اگر  " به روی" را  " بروی"  بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت؟ آیا منظور از " بروی"  فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و... .یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که:  این قـلم به روی میز اسـت  یا اگر ما " به درد " را " بدرد " بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می دهد، زیرا " بدرد : یعنی پاره کند و " به درد " یعنی به غم و اندوه.  به همین گونه اند صد ها واژه که باید به  هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط بود، مانند: به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غیره

بها / بهاء :  بها  به معنی قیمت ، ارزش و نرخ چیزی است . اما معنی  بهاء روشنی ، درخشندگی ، رونق ، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر وشکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است . مانند بهاء الدین یا بها ء الحق و یا بها ء الملک که معنای آن ها رونق دین ، شکوه دین و شکوه کشور است.  در پشت جلد ( پوشانه ) برخی از  کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال . که سخت نادرست است .

پائین / پایین :. شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده ها بار  همزه ی عربی  را در نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی  درزبان پارسی جایی ندارد. براین پایه نوشتن واژه هایی مانند " پائیز " ، " پائین " ، "موئین " ، "روئین" ، " آئین " ،" پر گوئی" ، " چائی "،  " امریکائی " و... نادرست است و باید پاییز ، پایین ، مویین ، رویین ، آیین ، پر گویی ، چایی،  آمریکایی  و چون این ها نوشت.

تاس / طاس: تاس واژه ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان  باید آن را  به حرف ت بنویسند.

تراز/ طراز: تراز واژه ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب " تراز" و همه ی ترکیبات آن باید  با حرف " ت" نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازکردن و مانند این ها.

تپیدن / طپیدن :  تپیدن  واژه ای فارسی اسـت. و باید  با حرف " ت " نوشـته  شـود و  نوشـتن واژه های مشـتق از آن نیز  مانند:  تپش،  تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران که فارسی اند، نباید با " ط" نوشـته شـود.

  دیگر آن که در زبان عربی، هم ت وجود دارد و هم ط. مانند تابع و طبیب. از این رو واژه های عربی را می توان  به همان صورت عربی نیز  نوشت.  نکته ی دیگر آن که: اگر کلمه ای مربوط به زبان های بیگانه ی دیگر باشـد، به ت نوشـته می شـود. مانند: ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس. اما برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها  که از رهگذر زبان عربی وارد زبان فارسی شـده است می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی  با اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها تغییری ایجاد نمی شود.

ثواب / صواب: نوشـتن یکی از این واژه ها به جای دیگری  نیز یکی از غلط های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب وصواب معانی جدا گانه ای  دارد و نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد. ثواب اسـم است به معـنی " مزد و پاداش " ، اما صواب صفت اسـت به  معـنی  "درسـت، به جا و مناسـب".

جذر/ جزر: برخی ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز  اشـتباه می کنند.  جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی  نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور می گویند.  جزر اما فرو نشـسـتن آب دریا، بازگشـتن آب دریا و ضد مد می باشد.

جرأت/ جرئت: این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

حایل / هایل: این دو واژه را نیز برخی  با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت  به معنای ترسـناک: شـب تاریک وبیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها
( حافظ )
 

خرد/ خورد: معـنای واژه خُرد کوچک و ریز و اندک اسـت مانند: خرد سال یا خرده فروشی، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه های دیگر:  سالخورده یا خورد و خوراک

داوود/ داود: املای این گونه واژه ها را در املای زبان فارسی  با دو ( واو ) سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه هایی  مانند طاوس و کیکاوس را نیز  باید با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، کـیکاووس.

دُچار/ دوچار: این واژه را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی  به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های  اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز به تر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.

ذِ لت / ز َ لّت:  معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت)  است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا اسـت.

رُتیل / رطیل:  نوعی عنکبوت زهر دار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.

زرع / ذرع:  زرع  به معـنای " کشـت" و " کاشـتن " اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم یرای  طول و برابر  یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.

زغال / ذغال: املای درسـت این واژه زغال اسـت.

زکام / ذکام: این واژه را بایـد با ز نوشـت،

سِـتبَر/ سـِطبَر : این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف ط هم نوشـته اند.اما چون  واژه ای فارسی اسـت  به تر اسـت با حرف ت نوشـته شـود.

سـؤال / سـئوال:  شـکل درسـت آن این واژه سـؤال است.

سـوک/ سـوگ: املای این واژه هم با ک وهم با گ درست اسـت.

شـرایین/ شـرائین: املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.

شـسـت/ شـصت: این واژه ها راهم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت وپا وشـصت عدد ۶۰  اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با س و دیگری را با ص می نویسـند. ولی درمتون کهن، هردو واژه با " س" آمده اسـت.

صد / سـد:  چون واژه ی " سـده "  فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با " س" نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با " ص " نوشـته اند، اکنون  نوشـتن آن با " س" غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و  بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک صد از سـد. با " ص" نوشـته اند

صفحه/ صحیفه : صفحه به هر کدام  از دو  روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ ( که دارای دو روی ) اسـت گفته می شـود. البته  ورق را در سـال های پسـین  برگ نیز می گویند.

طوفان/ توفان:  اصل این کلمه یونانی اسـت و شکل های دیگر این واژه ی یونانی در بسـیاری از زبان های ارو پایی هم به کار می رود، چون آن که در زبان انگلیسی  Typhoon و در زبان فرانسوی Typhon به همین معنای طوفان به کار می رود.  در فرهـنگ معین  واژه ی طوفان  را که اسم و  معرب از کلمه یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید وناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمانها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ،  یک " توفان " هم  درفارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر توفـیدن اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران  می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معنا های لغوی این واژه ها را  مد نظر قرار داد.

طوطی/ توتی: توتی واژه ای فارسی است و از این رو  می توان آن را با "ت " نوشـت. اما قـدمای زبان و ادب فارسی این واژه را با " ط" نوشـته اند و به این دلیل  امروزه نیز اگرچه  این واژه  فارسی می باشد نوشتن آن با "ط " نامانوس و نامتداول است.

غلتیدن/ غلطیدن: غلتیدن واژه ای  فارسی اسـت و باید  با " ت" نوشـته شـود . تر کیبات این فعل را  نیز  باید با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و...

 

غوته / غوطه : " در آب فرو رفتن " به فارسی " غوتیدن "  است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.

غیظ / غیض:  در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض  به معنای کاهـش آب اسـت.

فترت/ فطرت:  معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

فطیر/ فتیر: فطیر واژه ای عربی و به معنی  خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با " ط " نوشـته شود و  واژه ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.

قفص / قفس:  این واژه عربی اسـت و باید با "ص " نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با "س " نوشـته اند و املای آن به شکل قفس  رایج  اسـت.

قیمومت / قیمومیت:  واژه ی قیمومت  را که به معنی قیم بودن است،  فارسی زبانان ساخته اند و در زبان عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت  نادرست است

کُحل / کــَهل: کحل اسم است به معنای " سـرمه"  اما کهل ، صفت اسـت برای مرد میان سـال.

 گزارش ها / گزارشات: برخی ها  واژه ی  فارسی گزارش  را با " ات" عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت

لایتجزا / لایتجزی: این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن لایتجزا اسـت و معنای آن تجزیه نا پذیر.

مآخذ / مأخذ: واژه ی عربی  مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن  است  . اما برخی این واژه ها را به جای یک دیگر یعنی مفرد را به جای جمع وجمع را به جای مفرد به کار می برند.

 مبرا / مُبری : این واژه ی عربی به معـنی" تبرئه شـده از تهمت"  اســت و در فارسی و عربی آ ن را مبرا می نویسـند.

 مجرا / مجری: واژه ی مجری اسـم فاعـل  مصدر اجراء و به معـنای  اجرا کننده اسـت، مانند " مجری قانون ". ولی در عربی  مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر  اجراء  و به معنای " اجرا شـده،  عملی شـده " اسـت که در فارسی به تر است که  به صورت "مجرا"  نوشـته شـود تا با "مجری" اشتباه گرفته  نشـود.

محظور/ محذور:  واژه ی  محظور به معـنای " ممنوع و حرام" اسـت و محذور هم به معـنای " آن چه از آن می ترسـند" و هم به معنای "مانع و گرفـتاری"  آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب وحیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند: " محذور اخلاقی " و یا  " در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم "،

مسأله / مسئله: این واژه عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری  این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می نویسـند، نه مسئله.

مسـؤول/ مسـئول: املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـؤول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را  با یک واو نوشـته اند.

مزمزه / مضمضه: واژه ی مزمزه فارسی  و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی و به معـنای گرداندن اب در دهان برای شـسـتن آن است.

مُعتـَنی به/ متنابه: این واژه  عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت معتنی به درسـت اسـت.

 مقتدا / مقتدی : این واژه  را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما  مقتدا تلفظ می کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن  باید آن را مقتدا  نوشـت.

منتها / منتهی:  این دو واژه را در فارسی  به تر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند:  سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت یا " این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد" .

 

نیاگان / نیاکان : در فارسی نیاگ  یا  نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.

وهله/ وحله: این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند ومعنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله  در عربی و  در فارسی معنایی ندارد.

هیز / حیز:  واژه ی  هـیـز  به معنای  بدکار و بی شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت. و حیز به معنی  جا و مکان است.

هیئت / هیأت: واژه ی  هیئت عربی  و به  معنی شـکل و صورت چیزی و نیز  به معنی عـده ودسـته ای از مردم است. جمع هیئت نیز  هیأت  اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.

 


منابع :

  1. در مکتب استاد / دکتر سعید نفیسی

  2. امثال و حکم / مهدی پرتوی آملی

  3. مهر و فرهنگ / محمد نبی عظیمی

از : http://sarapoem.persiangig.com/link7/ghalathayemashhur.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ساعت 15:36  توسط حسين حجت  |