|
ای آن که گاه گاه ز من یاد میکنی پیوسته شادزی که دلی شاد میکنی
گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود این مرغ پر شکسته که آزاد میکنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت باری، در آن نگاه، چو فریاد میکنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد میکنی؟ ای درد عشق او! ز چه بیداد میکنی؟
نازکتر از خیال منی، ای نگاه! لیک با سینه کار دشنه پولاد میکنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمیرود ای آن که گاه گاه ز من یاد میکنی
از : سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ساعت 10:23  توسط حسين حجت
|
|
|