واقعه عظيم غدير،شامل مراحل مقدماتى قبل از خطبه و متن خطبه و وقايعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پيوست،بطوريكه روايت واحد و متسلسل بدست ما نرسيده است.بلكه هر يك از حاضرين در غدير،گوشهاى از مراسم يا قطعهاى از سخنان حضرت را نقل نمودهاند.البته قسمتهايى از اين جريان بطور متواتر بدست ما رسيده است،و خطبه غدير نيز بطور كامل در كتب حديث حفظ شده است.
روايت حديث غدير در شرايط خفقان خبر غدير و سخنان پيامبر(ص)در آن مجمع عظيم،طورى در شهرها منتشر شد كه حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار مسلمان حاضر در غدير،هر يك بسهم خود خطبه غدير را حفظ كند و متن آنرا در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهد. متأسفانه جو حاكم بر اجتماع آنروز مسلمين و فضاى ايجاد شده بعد از رحلت پيامبر(ص)ـكه حديث گفتن و حديث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهاى متمادى همچنان ادامه داشتـاينها سبب شد كه مردم سخنان سرنوشت ساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهميت آنرا ناديده بگيرند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:45  توسط حسين حجت
|
تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمده ترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجة الوداع، به همراهان خويش ابلاغ كرد. اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مىتوانست حاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبت به آينده امت باشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مىآمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمىورزيد. او مىدانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بىچوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت براى جنگ يا غزوهاى از مدينه خارج مىشد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمىگذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1) ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:42  توسط حسين حجت
|
روزهاى سرنوشتساز ملى و عيدهاى شادىبخش و نشاط آفرين دينى در نظر گاه جامعهها و تمدنهاى زنده و آگاه،هر كدام داراى شكوه و اهميت و ارزش ويژهاى است و مردم خردمند و خردورز و آگاه به تناسب نقش هر يك از اين روزهاى تاريخى در نجات و رستگارى و آزادى و رشد معنوى و اجتماعى آن جامعه و مردم،از ديرباز بر اساس راه و رسم مذهبى و ملى،مردمى و يا منطقهاى بدان روزها و عيدها بها مىدهند و فرا رسيدن آنها را گرامى مىدارند و روز شكوهبار«غدير»و يا عيد غدير از ديرباز در نظر خدا و پيامبرش و نيز خاندان وحى و رسالت و توحيدگرايان و مسلمانان از ارزش و اهميت وصف ناپذيرى بهرهور بوده و هماره به آن سخت بها مىدهند و آن را برترين و پر شكوهترين عيد مذهبى و دينى مىنگرند.
اين همه شكوه و عظمت براى اين روز بزرگ چرا؟ از نظر آفريدگار هستى اهميت اين روز بزرگ به خاطر آن است كه در اين روز سرنوشتساز به فرمان او،پيام آورش مدال شكوه و افتخار پيشوايى و رهبرى راستين را بر سينه على(ع)نشاند و تاج معنوى خلافت را بر سر سرفراز او نهاد و او را به عنوان امير و امام و سررشتهدار دين و دنياى مردم برگزيد و به همين منظور فرشته وحى با پيام او به پيام آورش فرمود آمد و ضمن تسليم گرمترين تبريك و تهنيت خدا به پيامبر و مردم توحيدگرا اين آيه را آورد كه:هان اى مردم،امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خويشتن را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آيين جاودانه برگزيدم... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا... (1) . ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:38  توسط حسين حجت
|
عيد غدير خم (1) عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مىگرفتهاند. گفتار مقريزى كه مىگويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزلدوله على بنبويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مىداشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مىگويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بنابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(ع) روايت مىكند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش ـ عليهم السلام ـ نقل مىكند : رسول اكرم(ص) فرمود: «يوم غدير خم أفضل أعياد أمتى...» (روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4) ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:33  توسط حسين حجت
|
هوا کبود شد، این ابتدای باران است
دلا دوباره شب دلگشای باران است نگاه تا خلاء وهم میکشاندمان
مرا به کوچه ببر، این صدای باران است اگرچه سینه من شوره زار تنهایی است
ولی نگاه ترم آشنای باران است
دلم گرفته از این سقف های بی روزن
که عشق رهگذر کوچههای باران است بیا دوباره نگیریم چتر فاصله را
که روی شانهی گل، جای پای باران است نزول آب٬ حضور دوباره برگ است
دوام باغچه در هایهای باران است از : سلمان هراتی
زندگینامه: سلمان هراتی (1338- 1365) سلمان هراتی در سال 1338 در روستای مرزدشت تنکابن به دنیا آمد وی دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. هراتی از ابتدای جوانی برای گذراندن معاش با چوپانان محلی به چوپانی میرفت و از همین رهگذر با ترانههای محلی آشنا شد. وی از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد. هراتی در سال 1362 مدرک فوق دیپلمش را در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت. سلمان هراتی در آبان سال 1365 در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:55  توسط حسين حجت
|
تا نشویید به می دفتر دانایی را نتوان پای زدن عالم رسوایی را که چه سود است به سر، این سر سودایی را
سرنوشت ازلی بود که داغ غم عشق جای دادند به دل، لاله ی صحرایی را
برواز گوشه نشینان خرابات را بپرس لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را
دعوی عشق و شکیبا، ز کجا تا به کجا عشق درهم شکند پشت شکیبایی را
نیست جایی که نه آنجاست، ولیکن جویید در دل خویشتن آن دلبر هر جایی را
بروای عاقل و از دیده ی مجنون بنگر تا ببینی همه سو، جلوه ی لیلایی را
یافتم عاقبت این نکته کزو یافته اند دلفریبان همه سرمایه ی زیبایی را
وحدت از خاک در میکده ی وحدت ساخت سرمه ی روشنی دیده ی بینایی را از: وحدت کرمانشاهی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:43  توسط حسين حجت
|
|
|