هوا کبود شد، این ابتدای باران است
دلا دوباره شب دلگشای باران است نگاه تا خلاء وهم میکشاندمان
مرا به کوچه ببر، این صدای باران است اگرچه سینه من شوره زار تنهایی است
ولی نگاه ترم آشنای باران است
دلم گرفته از این سقف های بی روزن
که عشق رهگذر کوچههای باران است بیا دوباره نگیریم چتر فاصله را
که روی شانهی گل، جای پای باران است نزول آب٬ حضور دوباره برگ است
دوام باغچه در هایهای باران است از : سلمان هراتی
زندگینامه: سلمان هراتی (1338- 1365) سلمان هراتی در سال 1338 در روستای مرزدشت تنکابن به دنیا آمد وی دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. هراتی از ابتدای جوانی برای گذراندن معاش با چوپانان محلی به چوپانی میرفت و از همین رهگذر با ترانههای محلی آشنا شد. وی از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد. هراتی در سال 1362 مدرک فوق دیپلمش را در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت. سلمان هراتی در آبان سال 1365 در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:55  توسط حسين حجت
|
|
|