آتش عشق

 

آتش عشقم بسوخت، خرقه طاعات را

سیل جنون در ربود، رخت عبادات را

 

مسئله عشق نیست، در خور شرح و بیان

به که به یک سو نهند، لفظ و عبارات را

 

دامن خلوت ز دست، کی دهد آن کو که یافت

در دل شبهای تار، ذوق مناجات را

 

هر نفسم چنگ و نی ،از تو پیامی دهد

پی نبرد هر کسی ،رمز اشارات را

 

جای دهید امشبم، مسجدیان تا سحر

مستم و گم کرده ام، راه خرابات را

 

خاک نشینان عشق، بی مدد جبرئیل

هر نفسی میکنند ، سیر سماوات را

 

دوش تفرج کنان، خوش ز حرم تا به دیر

رفتم و کردم تمام، سیر مقامات را

 

غیر خیالات نیست، عالم و ما کرده ایم

از دم پیر مغان، رفع خیالات را

 

بر سر بازار عشق، کس نخرد ای عزیز

از تو به یک جو هزار، کشف و کرامات را

 

وحدت از این پس مده، دامن رندان ز دست

صرف خرابات کن، جمله اوقات را

از: وحدت کرمانشاهی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 23:23  توسط حسين حجت  |