|
چشم آهوانه
منگر چنین به چشمم،ای چشم آهوانه ترسم قرار و صبرم ،برخیزد از میانه
ترسم به نام بوسه،غارت کنم لبت را با عذر بیقراری_این بهترین بهانه_
ترسم بسوزد آخر ،همراه من ترا نیز این آتشی که از شوق، در من کشد زبانه
چون شب شود از این دست،اندیشه ای مدام است در برکشیدنت مست،ای خواهش شبانه!
ای رجعت جوانی ،در نیمه راه عمرم بر شاخه ی خزانم ،ناگه زده جوانه
ای بخت ناخوش من _شبرنگ سر کش من_ رام نوازش تو، بی تیغ و تازیانه
ای مرده در وجودم ،با تو هراس طوفان! ای معنی رهایی! ای ساحل! ای کرانه!
جانم پر از سرودی است ،کز چنگ تو تراود ای شور! ای ترنم! ای شعر! ای ترانه!
از زنده یاد:حسین منزوی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 23:41  توسط حسين حجت
|
|
|