غمش در نهانخانۀ دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
●
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
●
خوش آندم که تیری ز ابرو کمانی
به پهلوی این نیم بسمل نشیند
●
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
●
خلد گر به خاری، آسان برآید
چه سازم به خاری که در دل نشیند
●
پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسان،
مبادا غباری به محمل نشیند
●
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز دامی که برخاست مشکل نشیند
از : طبیب اصفهانی
ادامه مطلب ...-->
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 17:18  توسط حسين حجت
|