غمش در نهانخانۀ دل نشیند


 به نازی که لیلی به محمل نشیند


به دنبال محمل چنان زار گریم


 که از گریه ام ناقه در گل نشیند


خوش آندم که تیری ز ابرو کمانی


 به پهلوی این نیم بسمل نشیند


بنازم به بزم محبت که آنجا


 گدایی به شاهی مقابل نشیند


خلد گر به خاری، آسان برآید


 چه سازم به خاری که در دل نشیند


پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسان،


 مبادا غباری به محمل نشیند


مرنجان دلم را که این مرغ وحشی


 ز دامی که برخاست مشکل نشیند

 

از : طبیب اصفهانی

 

ادامه مطلب ...-->
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 17:18  توسط حسين حجت  |