پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...




صبحی دگر می آید ای شب زنده داران
از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت
می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی!
خیزد خروش از تشنگان اینست باران!

از بیشه زارِ عطرهای تازه آید
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران

آیینه آیین حق ای صبح موعود!
ماییم سیمای تو را آیینه داران

دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل
کی می شود روشن به رویت چشم یاران






 





 
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...




    باز گيتى پاى تا سر، مطلع الانوار شد
    مطلع الانوار، گيتى از جمال يار شد

    نيمه ى شعبان رسيد و مولد مهدى بود
    آن شهى، كو خاك راهش گلشن ابرار شد

    شام احبابش ز شادى، همچو روز روشن است
    روز اعدايش ز غم، مانند شام تار شد

    از همايون مولد سلطان لاهوتى مقام
    عطرآگين، سرزمين سامره بسيار شد

    خيز و شو آماده جانا، از پى تبريك عيد
    كز صفا اقطار گيتى، غيرت گلزار شد

    اين دو رنگى را بنه از سر، بيا يكرنگ باش
    حبّذا ملكى، كه از خواب گران بيدار شد

    اين چراغان هم بود از يمن يكرنگى به پا
    كز صفا مانند گلشن، كوچه و بازار شد

    هست مولود همايون ولى كردگار
    آنكه تابان از جمالش، جلوه ى دادار شد

    حجت يزدان، ولى عصر، نور ذوالمنن
    آنكه ذاتش، در بناى معدلت، معمار شد

    اى پناه ملك و ملت، پرده بردار از جمال
    ملك و ملت موكبت را، طالب ديدار شد







     





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    آخرين حجت عشق

  • امشب ازمیمنت مقدم جان پرورگل
    بادهء جذبه به جوش آمده درساغرگل

    تاهمه فصل شود فصل طرب خیز بهار
    گل خورشید برآورده سر از خاور گل

    ساغر سرخ دل اهل نظر بار دگر
    موج زد بانفس صبح و شمیم تر گل

    سر زد ازآینهء دامن نرگس دم صبح
    آخرین حجت عشق وشرف منبرگل

    پلک آغشته به خون فلق آهسته شکفت
    تا چو خورشید قدم زد به جهان رهبرگل

    تا که هر ذره هستی شود از شوق به رقص
    آمده جوهرهء جوهرهء جوهر گل

    شادی عسکری و نرگس عصمت امشب
    تابه عیوق رود غلغلهء عسک گل

    ای شده ساکن ظلمت کدهء شک بنگر
    آیهء روشن عشق"احد" از منظر گل






  •  





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت
    چلچله از شادمانی شب نخفت


    آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت
    تا که رازش با گل نرگس بگفت


    سرو حیران شد از آن فر و جلال
    ماه فرو مانده در آن حسن جمال


    آسمان از شوق بارش سر گرفت
    کوه حیران ماند از آن عرف و کمال


    اطلسی در باغچه خندید و شکفت
    لحظه ی سبز دعا با غنچه گفت:


    هر چه زیبایی خداوند افرید
    جملگی در غنچه ی نرگس نهفت.




     





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    طلوع

  • طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

    ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی


    دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟

    شنیده ام که می آید کسی به مهمانی


    کسی که سبزتر از هزار بهار

    کسی،شگفت کسی آن چنان که میدانی


    کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است

    تویی که در سفر عشق،خط پایانی


    تویی بهانه آن ابرها که می گریند

    بیا که صاف شود این هوای بارانی


    تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

    بیا که می رود این شهر،رو به ویرانی


    کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

    بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

  • شعر از قیصر امین پور





     





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    فتح زمین

  •  
    صدای سبز تو را می خواهد،
    سکوت زرد زمین ای باران!

    کویر شد همه جنگلهاش،
    خودت بیا و ببین ای باران!

    نسیم نوحه گر آمد نالید،
    غم از صدای خوشش می بارید

    که در نبود تو باید خواندن
    ،ترانه های حزین ای باران!

    «به دستهای فقیرم بنگر!
    بیا و باز شکوفایم کن!»

    چه غمگنانه ولی می گوید،
    درخت با تو چنین ای باران!

    سراب مثل دروغی زیبا،
    از انحنای افق می جوشد

    تو صادقانه ولی می باری،
    بر این زمین به یقین ای باران!

    چه ابر های سرور انگیز
    ی!چه رعد های غرور انگیزی!

    به زیر گام تو دیدن دارد،
    زمان فتح زمین ای باران!





     





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...


    گل نرگس

  • بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد
    غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد


    اگر در جلوه آری گوهر پاک و جودت را
    صدف از دامن دریا گریبان چاک برخیزد


    گل شوق تو را در دیده می کارم،مگر امشب
    دل از خواب گران آرزو چالاک برخیزد


    اگر پا در رکاب آری به پابوس سمند تو
    هزاران لاله خونین جگر از خاک برخیزد


    ببار ای دیده امشب قطره قطره اشک بر دامن
    که از دل شعله شعله آه آتشناک برخیزد


    به هنگام ظهور تو، تو ای خورشید نورانی
    به پیش پای تو چون خاکیان ز افلاک برخیزد


    مگر حرف مرا تکرار سازد ای گل نرگس
    سخن با کوه می گویم کز او پژواک برخیزد


    به شوق نرگس مست تو ای مهر جهان آرا
    بسی گلنغمه مستی ز نای تاک برخیزد

  • جواد جهان آرایی




     





     
  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    بشارت

  • این بشارت به دل از غیب بسی میآید
    که به یاری جهان دادرسی میآید
    رهزنان ره دین را عسسی میآید
    مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید

    که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید


    دوشم این مژده رسید از ملک العرش به گوش
    کز غم هجر مکن شکوه و افغان و خروش

    کاید از پرده برون پادشه برقع پوش
    از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش

    زده ام فالی و فریادرسی میآید


    نوگل گلشن نرگس که برش گل چون
    خس آید از پیش و مسیحا پی یاری از پس

    شمع رویش سبب گرمی بزم همه کس
    ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

    موسی اینجا به امید قبسی میآید


    ای شه دین که به غیر تو دگر یاری نیست
    جز تا ما را به جهان سرور و سالاری نیست

    گرم ماننده بازار تو بازاری نیست
    هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست

    هر کس اینجا به طریق هوسی میآید


    یار در پرده و از پرده برون بس غوغاست
    همه کس دلبر نادیده خود را جویاست

    نقطه دایره کون و مکان ناپیداست
    کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

    اینقدر هست که بانگ جرسی میآید


    خوشدلا خوشدلی شیعه بود در شعبان
    که بود مطلع آن ماه هدی نیمه آن

    بهر صید دل ما میرسد آن شاه زمان
    یار دارد سر صید دل حافظ یاران

    شاهبازی به شکار مگسی میآید

    خوشدل تهرانی





     






  •  

    پیش فرض اللهم عجل لوليك الفرج...



    خرم جهان دوباره شد از مقدم بهار
    سر زد دوباره لاله و نسرين به كوهسار

    صدها شقايق از دل صحرا شكفته شد
    در باغ نغمه خوان شده با صد شعف هَزار

    بگذشته سوى دشت مگر آهوى ختن
    بنشسته روى كشت مگر ناقه تتار

    همراه با نسيم سحر مى رسد به گوش
    ما را نواى مرغ بهشتى ز شاخسار

    عيدى قرين عيد دگر گشته زان سبب
    امسال از هميشه نكوتر بود بهار

    زيباگلى به دامن نرگس شكفته شد
    آن نوگلى كه گلشن از او يافت اعتبار

    ماهى به نيمه مه شعبان طلوع كرد
    ماهى كه مهر از شرف او راست پرده دار

    شعبان زيمن مقدم او يافته مگر
    اين شوكت و جلالت و اين عزّ و افتخار

    سال نو و بهار نو و روزگار نو
    ساقى به يمن مقدم گل خيز و مى بيار

    سالى چنين مبارك و روزى چنان بزرگ
    فصلى چنين خجسته به تأييد كردگار

    لب تشنگان جرعه جام ولايتش
    نوشند از سبوى ولا آب خوشگوار

    اى آفتاب چهره نهان كرده در سحاب
    دل ها براى ديدن تو گشته بى قرار

    خرم شود جهان و عدالت به پا شود
    روزى كه در كف تو بود تيغ ذوالفقار

    احيا شود به عهد تو حكم كتاب حق
    اجرا شود به عصر تو آيين كردگار

    تو قاسم جنان و جحيمى كه در ازل
    يزدان به دست قدرت تو داده اختيار

    جان ها براى خدمت تو گشته در تعب
    دل ها براى ديدن تو گشته بى قرار

    اى منجى بشر كه نهانى تو در حجاب
    دارم اميد آن كه كنى چهره آشكار

    دارم اميد آن كه كنى با ظهور خويش
    بيرون ز جان منتظران رنج انتظار

    جمعى ستاده ديده به سويت در آرزو
    قومى نشسته ديده به راهت اميدوار

    اى مظهر خدا به عنايت به ما نگر
    اى ابر مرحمت تو به رحمت به ما ببار

    تا آن زمان كه مهر درخشان بود به روز
    تا آن زمان كه ماه بتابد به شام تار

    از ما به پيشگاه تو صد كاروان درود
    وز حق به جان پاك تو صدآفرين نثار

    چون باعث ملال شود طول هر سخن
    شيرين بود چكامه «خسرو» به اختصار





     





  • + نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 0:4  توسط حسين حجت  |