بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم
در کویر دل سودا زده تنها ماندیم

 

تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را
سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم

 

دل شیدایی ما شیفته روی تو بود
سالیانیست که با این دل شیدا ماندیم

 

آنچنانم دل ما سوخته عشق تو بود
که در این مرحله از سینه خود جا ماندیم

 

طشت رسوایی ما عاقبت از بام افتاد
نرسیدیم به گرد تو و رسوا ماندیم

 

رهرو عشق تو بودیم وبه سودای وصال
از همه بود و نبود دل خود وا ماندیم

 

همه شب سوخته دل از غم هجران تو باز
به امید سحری در ره فردا ماندیم

 

«رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم»

 

تک بیت مشهور از « میر نجات اصفهانی »* با تکمله ای از « حسین دلجویی »**

 

*میر نجات اصفهانی (متوفی ۱۱۲۲ ه ق) از سادات کهکیلویه بود. او از دبیران و منشیان دوران صفوی است که در سرودن شعر شاگردی صائب تبریزی را کرده است. در مطلبی که در مورد اصطلاحات کشتی پیش از این نوشتیم ذکر خیری از او کردیم. ابیاتی از او در تذکره ها آمده که برخی از آنها هنوز ورد زبان مردم است. بیتهایی که در اینجا آورده ایم از صیادان معنی استاد محمد قهرمان انتخاب شده است:

کوه و صحرا پر است از نامت
بس که فریاد کرده ایم تو را

آن قَدَرها که یاد ما نکنی
آن قَدَر یاد کرده ایم تو را!

لباس سرمه ای ای کعبهّ نگاه مپوش
به مرگ من که دگر جامهّ سیاه مپوش!

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم!

ما به لطفی ز تو یک عمر قناعت داریم
یاد کن یک دم و صد سال فراموشم کن!

شد باعث غفلت مرا آگاهی از آمرزشت
برده ست خواب راحتم در سایهّ دیوار تو

رفتند رفیقان همه ، ای عمر گرامی
ماندیم در این بادیه ، بردار قدم ، های!

ناز عجبی می کشم از زندگی خویش
باز آ که وجود تو ضرور است عدم! های!

بسیار بدی کردی و پنداشتی اش نیک
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی!؟

لاله خاکستری از خاک برون می آید
بس که در هر قدمی سوخته ای کاشته ای!

 

 

**http://delju.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ساعت 0:37  توسط حسين حجت  |