چشمم به انتظارتو ساليست منتظر
اي مه درآ كه باز هلاليست منتظر
ازكوچهي خيال خود امشب عبور كن
درگوشهاي نشسته خياليست منتظر
آبي بزن به چهره، به شبنم بشو گلي
درچشمهسار سينه زلاليست منتظر
اي شير خفته پرسه بزن، بيشه را بگرد
اينجا غريب مانده غزاليست منتظر
با مُهرِ مِهر خويش نشاني بزن مرا
اي مايهي نشاط ملاليست منتظر
تيرنگاه دلشكن خانه بركنت
پيوسته در تجسس خاليست، منتظر
ديدم به چشم خويش كه چشمت به قصد من
چنديست در كمين مجاليست منتظر
رودابه را بگوي كه در زيربام قصر
در آرزوي وصل تو زاليست منتظر
شب ديرماندهاست و نشاني زصبح نيست
ديريست پشت بام، بلاليست منتظر
آنكس كه دل به ريزش ديوار بسته است
پيوسته در خيال محاليست منتظر
با آنكه من به باور پايان رسيدهام
چشمم در آرزوي وصاليست منتظر
از : عباس خیر آبادی