|
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست! که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست!
چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟ همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست!
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب! که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...!
شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست!
کنون اگرچه کویرم هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
از : فاضل نظری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:18  توسط حسين حجت
|
|
|