هزار گل اگرم هست …
هر هزار تویی
گل اند اگر همه اینان
همه بهار تویی

هزار گل اگرم هست ، هر هزار تویی

گل اند اگر همه اینان ، همه بهار تویی

 

به گرد حسن تو هم ، این دویدگان نرسند

پیاده اند حریفان و شهسوار تویی

 

زلال چشمه ی جوشیده از دل سنگی

الا که آینه ی صبح بی غبار تویی

 

دلم هوای تو دارد ، هوای زمزمه ات

بخوان که جاری آواز جویبار تویی

 

به کار دوستی ات بی غشم ، بسنج مرا

به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی

 

سواد زیستن را ، ز نقش تذهیبت

به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی

 

نه هر حریف شبانه ، نشان یاری داشت

بدان نشانه که من دانم و تو ، یار تویی

 

برای من ، تو زمانی ، نه روز و شب ، آری

که دیگران گذرانند و ماندگار تویی

 

تو جلوه ی ابدیت به لحظه می بخشی

که من هنوزم و در من همیشه وار تویی

 

از : زنده یاد، حسین منزوی

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 10:4  توسط حسين حجت  |