به سراغ من اگر می آیید ،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جاییست.
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند ، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
بر سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
از: سهراب سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 23:24  توسط حسين حجت
|