|
جان می کَنَم از درد و شکر خواب شمارند خون می خورم از رنج و می ناب شمارند
در سینه خراشی که به ناخن دهم از غم ساز طرب و زخمه ی مضراب شمارند
از دیده به دامن ز دل سوخته چون شمع خونابه روان می کنم و آب شمارند
در گوشه ی عزلت همه شب با تن بیمار بیدار به سر می برم و خواب شمارند
هذیان تبم سرخوشی عالم مستی کابوس تنم صحبت احباب شمارند
گامی ننهم پیش که واپس نروم باز پیرانه سرم طفل رسن تاب شمارند
مصروف کتاب است مرا عمر و در این ملک بی قدری من فصلی از این باب شمارند
گلچین به که گویم که ز پوشیدگی حال در کام بود زهرم و جلّاب شمارند . از : دکتر عبدالحسین جلالیان(جلالی)
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 20:17  توسط حسين حجت
|
|
|