|
مانده ام از رفتنت سر در گریبان همچنان ! تو شدی آرام و من هستم پریشان همچنان !
تو شدی آزاد و رفتی در پی دنیای خود من ولی در گوشه ی تاریک زندان همچنان !
شد تمام شهرها آباد غیر از شهر من ! مانده بعد از جنگ هم با خاک یکسان همچنان !
چاره ی بیماری مزمن به غیر از صبر چیست؟ درد من گویا ندارد بی تو درمان همچنان !
وقت طوفان هرکسی در سرپناهی می خزد ! من ولی بی چتر ماندم زیر باران همچنان !
شب شد و هرکس به سمت خانه ی خود می رود من ولی در کوچه های شهر ویلان همچنان !
از : اصغر عظیمی مهر
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۴۰۰ساعت 11:40  توسط حسين حجت
|
|
|