ای چهرهٔ زیبای تو رشک بتان آذری

هر چند وصفت می‌کنم در حسن از آن زیباتری

 

آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام

بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری

 

ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان

زینسان مرو دامنکشان کارام جانم می‌بری

 

عزم تماشا کرده‌ای آهنگ صحرا کرده‌ای

جان ودل ما برده‌ای اینست رسم دلبری

 

عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو

آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری

 

خسرو غریبست و گدا افتاده در شهر شما

باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری

 

از : امیر خسرو دهلوی(۶۵۱/۷۲۵ ه ق)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 2:30  توسط حسين حجت  |