از ملاقات تو شاعر، بی مشاعر میرود!
هم پر از تشویش، هم آسوده خاطر می رود!

هرکسی در عشقبازی تازه کار و ناشی است،
آخرش از مکتب عشق تو «ماهر» میرود !

هر مسلمانی که یک شب می شود مهمان تو
صبح روز بعد، از پیش تو «کافر» می رود؛

اوّل از روی تفنّن میشود اهل شراب،
بعد از آن جدّی به دنبال مخدّر می رود!

برخلاف آنچه می گویند، «عشق آتشین»
خاطراتش زودتر از یاد و خاطر می رود !

من قطاری خارج از ریلم، ولی حس میکنم
اینکه هر شب از درونم یک مسافر می رود!

بخشی از آن ناشی از «بحران بی معشوقگی» ست
این مصیبت ها که بر شعر معاصر می رود !

آمدی و زود رفتی گاه یک مضمون ناب،
ناگهان با غفلتی از ذهن شاعر  می رود!

 

از : اصغر عظیمی مهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱ساعت 13:45  توسط حسين حجت  |