|
هر چند امیدی به وصال تو ندارم یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
در آینه ی چشم زلال تو ندارم
می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان با این همه راهی به وصال تو ندارم
محمد رضا شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ساعت 11:13  توسط حسين حجت
|
|
|