|
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم با شانه شبی راهی زلفت شدم اما … در محفل شعر آمدم و رفتم و … گفتند می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر #محمد_سلمانی
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۴۰۲ساعت 23:7  توسط حسين حجت
|
|
|