|
ساعتی نیست که در شهر گرفتاری نیست شهر غارت شده و نعرهی عیاری نیست
نه زلیخا و عزیزی، نه ترنجی، نه کسی یوسف از چاه برون آمده، بازاری نیست
حسن، آنست که در صورت بسیاری هست عشق، چیزی است که در چنتهی بسیاری نیست
نه مغول، دست کشیده است ز خونخواری خویش مو به مو گشته ولی گردن عطاری نیست
شیخ ما گشت پی آدم و در شهر نبود گشتهایم از همه سو اینهمه را، آری نیست
در قطاریم و به مقصد نگران، ناچاریم کوه میریزد و دهقان فداکاری نیست
کاش آزادتر از خاک بیابان بودیم خرم آن باغ که در چنبر دیواری نیست
از: حسین جنتی
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۲ساعت 10:52  توسط حسين حجت
|
|
|