........................ یکروز یک کرواتی سرمایه دار با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد و به عبای وصله دارم وصله های عوضی چسباند دیشب جلوی میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم دیشب مادرم با چای وکشمش سر کرد او قلبش برای انقلاب می تپد اما وسعش نمی رسد یک نوار قلب بگیرد ومن می دانم که نوار قلب هم همه ی منحنی های دردش را نشان نمی دهد مادرم دفترچه ی خدمات درمانی ندارد و همیشه ابوالفضل به داداش می رسد . او برای شهیران اشک می ریزد حلوا می پزد به ما یاد می دهد که چگونه شبهای جمعه با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم او قبر شهیدان را با دست می شوید وقتی باد چادر وصله دارش را تکان می دهد بوی فقر و غربت تمام پرچمهای سبز و سرخ را به بوسه می گیرد .
او یک شب خواب خیمه های حسین (ع) را دید خواب زینب را خواب رقیه را و فردایش مرا به آقا سپرد و روانه کرد یکبار در خواب آینده سبز برادرم را دید و فردا وقتی خوابش را تعریف می کرد مارش حمله می زدند
اونمی داند کادیلاک چه جانوریست و داخل هواپیما چه شکلی است اما خوب می داند که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبود و امام زمان در جزیره خضرا نیست او قلبش برای انقلاب می تپد وهر شب دعا می کند که پیروزی با امام باشد
وآقا بیاید.
از : علیرضا قزوه - ۱۳۶۶
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۸ساعت 13:14  توسط حسين حجت
|
|
|