http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/8/16/10/1439704621319316.jpg

 

چنان مستم چنان مستم من امروز

که از چنبر برون جستم من امروز

 

چنان چیزی که در خاطر نیابد

چنانستم چنانستم من امروز

 

به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در این پستم من امروز

 

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل

برون رو کز تو وارستم من امروز

 

بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امروز

 

به دستم داد آن یوسف ترنجی

که هر دو دست خود خستم من امروز

 

چنانم کرد آن ابریق پرمی

که چندین خنب بشکستم من امروز

 

نمی‌دانم کجایم لیک فرخ

مقامی کاندر و هستم من امروز

 

بیامد بر درم اقبال نازان

ز مستی در بر او بستم من امروز

 

چو واگشت او پی او می‌دویدم

دمی از پای ننشستم من امروز

 

چو نحن اقربم معلوم آمد

دگر خود را بنپرستم من امروز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:0  توسط حسين حجت  |